امروز اولین جمله مداح چه غوغایی در دلم برپا کرد بارها شنیده بودم ولی شنیدن اون جمله ! اونجا! بین اون همه آدم که تنها نشونشون تو این دنیا یه تخته سنگ و چند بیت شعر میشه ،خیلی برام تکون دهنده بود انگار به عمق و مرکز این جمله سفر کردم یا اول الاولین و یا اخر الاخرین روحت شاد مادر بزرگ خوبم شنیدم که یه دانشمند ، یک آزمایش جالب انجام داده که یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد تنها غذای ماهی بزرگه بود و دانشمند به اون غذای دیگه ای نمی داد... اون برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش جدا می کرد. اون باور کرده بود که رفتن به اون طرف آکواریوم و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه. شیشه ی وسط رو برداشت و راه ماهی بزرگه رو باز کرد، اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد. اون هرگز اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه باورش به محدودیت شاید درد ما اینه که نه دیوار واقعی میخوایم و نه دیوار ذهنی!! چند وقتی بود که هر وقت به اون قسمت دلم رجوع می کردم ، می دیدم تابلو یی نصبه با عنوان: در دست تعمیر کلافه می شدم کارگرایی رو می فرستادم ولی فایده ای نداشت در روند کار هیچ پیشرفت جدی نمی دیدم مشکل رو فهمیدم من کار فرما خوب مدیدیت نمی کردم یه روز رفتم و خودم آستینام رو بالا زدم ، یه یا علی گفتم و تیشه رو برداشتم فهمیدم :هیچ کس از خودم برای خودم دلسوزتر نیست چقدر لذت بخش بود تصمیم گرفتم از نو بسازم چه گرد و خاکی شد و.... تابلو رو عوض کردم و تابلوی جدید رو نصب کردم با عنوان: آباد شد . شب عید غدیر ، حدیثی از امام صادق(ع) شنیدم که خیلی منو به فکر فرو برد صلاح کار کجا و من خراب کجا ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا دلم زصومعه بگرفت و خرقه سالوس کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا خوشا به حال اون آدمایی که صلاح کار رو می دونن و هیچوقت دلشون از صومعه و خرقه پوشی نمی گیره! نمی دونم وقتی راهو گم کردی خوبه که بدونی راهو گم کردی و .. یا اصلا نفهمی که ازصراط مستقیم خارج شدی؟ شاید نفهمی بهتر باشه چون روز قیامت هم تورو به اندازه فهمت مواخذه می کنن ولی امان از وقتی که می فهمی داری گم میشی ، داری می افتی توی چاه ! ولی هر چقدر دست میندازی که دستاویزی پیدا بشه و بیایی بالا دستاویزی نیست و یا اگه با هزار جون کندن دستت به نوک یک طناب رسید شیطون لعنتی محکم اون طناب رو می کشه... اره این حال خیلی بدیه که کار و راه درست رو بشناسی ولی علی رغم میل باطنیت نتونی به واسطه حضور و قدرتش کار درست رو انجام بدی ... روزی قابم را به دستی سپردم و او طول و عرضش را کاملاً تغییر داد به زودی با قاب جدیدم انس گرفتم ولی لمروز دلتنگ قابم شدم و به سراغش آمدم دوبازه زخم هایم آبدار و به روز شد لطفاًنمک.... این روزا خیلی راحت تک تک ما آدما می توانیم بفهمیم ، که مولانا چی گفته: اولاً : اصلاً خوشیم؟ ثانیاً: از چی دلخوشیم؟ ثالثاً: حد توقع و رضایتمون از خودمون و زندگی چیه؟ رابعاً: ذاتاً اینجوری بودیم و یا شرایط ما رو اینجوری کرده؟ همچو موری اندرین خرمن خوشم تا فزون از خویش باری می کشم
![]()

![]()
یه آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با
یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.
تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت
و در قسمت دیگه
علاقه ی ماهی بزرگه بود
ماهی کوچیکه
بارها به طرفش حمله می کرد،
اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد.
بالا خره
بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد.
دانشمند
قدم به سمت دیگر آکواریوم نگذاشت.
می دونین چرا؟
اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت،
دیوار شیشه ای ساخته بود.
یه دیوار
که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود
اون دیوار باور خودش بود.
چقدر خوبه ما هم از این دیوارای شیشه ای توی ذهنمون بسازیم؟؟
![]()
امروز عمیق تر به زندگی فکر کردم
چقدر غصه دیگران؟
![]()
![]()
![]()

« لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی.:اگر من زمان او -مهدی (عج)- را درک میکردم در طول
زندگانیام به او خدمت میکردم »
از خودم پرسیدم که؟!
چقدر امام زمانم رو می شناسم؟ لبخندش رو به چه قیمتی می خرم؟
مرسوم که امشب و فردا مردم میرن خدمت سادات و به عنوان تبرک ازشون عیدی
می گیرن و منم امشب می خوام برم سراغ بزرگ ترین سید عالم حضرت مهدی (عج) و
ازشون عیدی بگیرم و عیدی من این باشه که :
اجازه بدن که جبران کنم!
![]()
![]()
![]()




![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |

