سفارش تبلیغ
کیف موبایل Angry Birds
یک کیف موبایل شیک و جذاب با برند معروف و با کیفیت Golla، دارای جای هندزفری و کارت اعتباری
دستبند بلوتوث ویبره
وقتی گوشی شما زنگ بخورد شماره تماس طرف مقابل روی دستبند نمایش یافته و دستبند می لرزد.
اسپیکر فلش‌خور
اسپیکر شارژی کوچک دارای ورودی usb برای پخش فلش مموری و فایل های microSD
دستبند بلوتوث ویبره
دل آرام
دل آرام


   1   2   3   4   5   >>   >

نه تو می مانی و نه اندوه

و نه هیچیک از مردم این آبادی...

به حباب نگران لب یک رود قسم،

و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت،

غصه هم می گذرد،

آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند...

لحظه ها عریانند.

به تن لحظه خود، جامه اندوه مپوشان هرگز.

نوشته شده در جمعه 7/11/90ساعت 11:43 عصر توسط دل آرام نظرات ( ) | |


امروز اولین جمله مداح چه غوغایی در دلم برپا کرد


بارها شنیده بودم ولی


شنیدن اون جمله ! اونجا!


بین اون همه آدم که تنها نشونشون تو این دنیا یه تخته سنگ و چند بیت شعر میشه ،خیلی برام تکون دهنده بود


انگار به  عمق و مرکز این جمله سفر کردم


یا اول الاولین و یا اخر الاخرین


روحت شاد مادر بزرگ خوبم


 


نوشته شده در شنبه 24/10/90ساعت 2:3 صبح توسط دل آرام نظرات ( ) | |

  شنیدم که یه دانشمند ، یک آزمایش جالب انجام داده که
  یه آکواریوم شیشه ای ساخت و اونو با
 یه دیوار شیشه ای دو قسمت کرد.

  تو یه قسمت یه ماهی بزرگتر انداخت
 و در قسمت دیگه


 یه ماهی کوچیکتر که غذای مورد
 علاقه ی ماهی بزرگه بود
 
  ماهی کوچیکه 


تنها غذای ماهی بزرگه بود 


و دانشمند به اون  غذای دیگه ای نمی داد... 


اون برای خوردن ماهی کوچیکه بارها و
 بارها به طرفش حمله می کرد،
 اما هر بار به یه دیوار نامرئی می خورد.  


همون دیوار شیشه ای که اونو از غذای مورد علاقش 


جدا می  کرد.

  بالا خره
 بعد از مدتی از حمله به ماهی کوچیک منصرف شد.


 اون باور کرده بود که رفتن به  اون طرف آکواریوم 


و خوردن ماهی کوچیکه کار غیر ممکنیه.

  دانشمند


 شیشه ی وسط  رو برداشت 


و راه ماهی بزرگه رو باز کرد، 


اما ماهی بزرگه هرگز به سمت ماهی کوچیکه حمله نکرد.


 اون هرگز
 قدم به سمت  دیگر آکواریوم نگذاشت.
  می دونین چرا؟

  اون دیوار شیشه ای دیگه وجود نداشت،


 اما ماهی بزرگه تو ذهنش یه
 دیوار شیشه ای ساخته بود.
  یه دیوار
 که شکستنش از شکستن هر دیوار واقعی سخت تر بود
  اون دیوار باور خودش بود. 


 باورش به محدودیت


 چقدر خوبه ما هم از این دیوارای شیشه ای توی ذهنمون بسازیم؟؟


شاید درد ما اینه که نه دیوار واقعی میخوایم و نه دیوار ذهنی!!


نوشته شده در جمعه 16/10/90ساعت 2:8 عصر توسط دل آرام نظرات ( ) | |


خیلی درگیر روزمرگی زندگی شدم
امروز عمیق تر به زندگی فکر کردم

زندگی فقط به اندازه نگاه کردن به این عکس طول میکشه



http://www.seemorgh.com/uploads/44444d4e.jpg



چقدر غصه دیگران؟

غصه درس؟

غصه...؟

چقدر...؟

تا کی...؟


نوشته شده در دوشنبه 5/10/90ساعت 8:22 صبح توسط دل آرام نظرات ( ) | |



 ?when am I happy


only or between people


نوشته شده در چهارشنبه 2/9/90ساعت 10:33 صبح توسط دل آرام نظرات ( ) | |

                                                     


چند وقتی بود که هر وقت به اون قسمت دلم رجوع می کردم ، می دیدم تابلو یی نصبه


 با عنوان: در دست تعمیر


کلافه می شدم


کارگرایی رو می فرستادم ولی فایده ای  نداشت


 در روند کار هیچ پیشرفت جدی نمی دیدم


مشکل رو فهمیدم


من کار فرما خوب مدیدیت نمی کردم


یه روز رفتم و خودم آستینام  رو بالا زدم ، یه یا علی گفتم و تیشه رو برداشتم 


فهمیدم :هیچ  کس از خودم برای خودم دلسوزتر نیست


چقدر لذت بخش بود


تصمیم گرفتم از نو بسازم


چه گرد و خاکی شد و....


تابلو رو عوض کردم  و تابلوی جدید رو نصب کردم با عنوان:


        آباد شد     .


                        


نوشته شده در یکشنبه 29/8/90ساعت 10:52 عصر توسط دل آرام نظرات ( ) | |


 


 شب عید غدیر ، حدیثی از امام صادق(ع) شنیدم که خیلی منو به فکر فرو برد



« لو ادرکته لخدمته ایام حیاتی.:اگر من زمان او -مهدی (عج)- را درک می‏کردم در طول


زندگانی‏ام به او خدمت می‏کردم »


از خودم پرسیدم که؟!


چقدر امام زمانم رو می شناسم؟ لبخندش رو به چه قیمتی می خرم؟


مرسوم که امشب و فردا مردم میرن خدمت سادات و  به عنوان تبرک ازشون عیدی


می گیرن و منم امشب می خوام برم سراغ بزرگ ترین سید عالم حضرت مهدی (عج) و


 ازشون عیدی بگیرم و عیدی من این باشه که :


اجازه بدن که جبران کنم!


نوشته شده در دوشنبه 23/8/90ساعت 10:26 عصر توسط دل آرام نظرات ( ) | |

صلاح کار کجا و من خراب کجا


ببین تفاوت ره کز کجاست تا بکجا


دلم زصومعه بگرفت و خرقه سالوس


 کجاست دیر مغان و شراب ناب کجا


خوشا به حال اون آدمایی که صلاح کار رو می دونن و هیچوقت دلشون از صومعه و خرقه پوشی نمی گیره!


نمی دونم وقتی راهو گم کردی خوبه که بدونی راهو گم کردی و ..


یا اصلا نفهمی که ازصراط مستقیم خارج شدی؟


شاید نفهمی بهتر باشه چون روز قیامت هم تورو به اندازه فهمت مواخذه می کنن


ولی امان از وقتی که می فهمی داری گم میشی ، داری می افتی توی چاه !


ولی هر چقدر دست میندازی که دستاویزی پیدا بشه و بیایی بالا دستاویزی نیست


و یا اگه با هزار جون کندن دستت به نوک یک طناب رسید شیطون لعنتی محکم اون طناب رو می کشه...


اره این حال خیلی بدیه که کار و راه درست رو بشناسی ولی علی رغم میل باطنیت نتونی به واسطه حضور و قدرتش کار درست رو انجام بدی ...


 


نوشته شده در شنبه 7/8/90ساعت 10:37 صبح توسط دل آرام نظرات ( ) | |



روزی قابم را به دستی سپردم و او طول و عرضش را کاملاً تغییر داد


به زودی با قاب جدیدم انس گرفتم


ولی لمروز دلتنگ قابم شدم و به سراغش آمدم


دوبازه زخم هایم آبدار و به روز شد


لطفاًنمک....


نوشته شده در چهارشنبه 30/6/90ساعت 12:23 عصر توسط دل آرام نظرات ( ) | |

این روزا خیلی راحت  تک تک ما آدما می توانیم بفهمیم ، که مولانا چی گفته:


اولاً : اصلاً خوشیم؟یعنی چی؟


ثانیاً:  از چی دلخوشیم؟باید فکر کرد


ثالثاً: حد توقع و رضایتمون از خودمون و زندگی چیه؟یعنی چی؟


رابعاً: ذاتاً اینجوری بودیم و یا شرایط ما رو اینجوری کرده؟باید فکر کرد


 


 


همچو موری اندرین خرمن خوشم


تا فزون از خویش باری می کشم


نوشته شده در پنج شنبه 3/6/90ساعت 1:55 عصر توسط دل آرام نظرات ( ) | |

   1   2   3   4   5   >>   >

قالب وبلاگ : قالب وبلاگ